تبليغاتX
عشق هرگز نمی میرد
عشق هرگز نمی میرد

می نویسم تا از یاد نبرم طعم لحظه های انتظار را

گلهای داوودی باران خورده ی پشت پنجره ی اتاقت را هرگز فراموش نخواهم کرد

کدام لحظه اندیشه ی امروز را در خواب می دیدم؟

به کدامین جرم فاصله ها از ما پیشی گرفتند و گل های داوودی بدرود حیات گفتند؟

بنگر آدمکان دوپای سرگردان را که چگونه شتاب گرفته اند و

من و تو

در ابتدای درک زندگی جا مانده ایم

دیگر زمان آن است که زمان را با حسرت بدرقه کنم

...

کاش از میان تمامی حس های زندگی تنها حس چشمانت را برای زیستن بر نمی گزیدم

تا حال

با تلنگر هر نسیمی به یاد خزان افتم و به مرز نابودی کشیده شوم

 

مرجان

پ.ن:عید غدیر خم مبارک

نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 11:7 توسط مرجان| |

کجا فریاد کنم نداریت را؟

کجا فریاد کنم بغض خاموشم را؟

عادت نبودنت ویران کرد آهسته آرزوهایم را...

 

مرجان

 

پ.ن۱:عید سعید قربان مبارک(البته پیشاپیش)

پ.ن۲:ببخشید دوستان اگه طی چند روز گذشته مدام قالب عوض می کردم...نمی دونم چرا قالب مورد علاقه ی خودمو پیدا نمی کنم؟

پ.ن۳:آهنگ وبلاگ را تغییر دادم.نظرتون چیه؟

نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 10:33 توسط مرجان| |

و اینبار شعری خواهم سرود

به یاد روزهای نیامده

به یاد گذشته های گذشته

و

به بلندای نام تو هم نفس

 

مرجان

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 11:30 توسط مرجان| |

من تو ما

نه! ما نه....هرکدام جدا از یکدیگر در این صحنه نقش آفرینیم

هفت... هفده... بیست و هفت

هفت هایی که سرزمین دلدادگی را به تاراج برده اند

خرداد شهریور و آبانی که دور از هم و در قلب حادثه اند

و اما من

....

من نه از تبار خزان بودم و نه از جنس بهار

شوریدگی های تابستان روزگارم را حرارت می بخشید

اما دیگر این روزها

سرمای سرد زمستان در وجودم سخت رخنه کرده نازنین

 

مرجان

 

پ.ن 1:ببخشید اگه این نوشته زیاد از حد ابهام برانگیزه....راستش یه جورایی برگرفته از گذشته هاییه که دیگه گذشته ست

پ.ن2:حال و احوالم در هفته ای که سپری شد زیاد خوب نبود.معذرت از تمام دوستانی که وقت نکردم بهشون سر بزنم

نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 9:18 توسط مرجان| |

جاده های پر فراز و نشیب انتظار

ما را به هم نخواهند رساند

از بیراهه ها بیا

برای دیدن آن که مدتهاست در انتظار توست

....

امشب جای تو

در دشت پر شقایق خاطرات

چقدر خالیست!

سخت مرا در آغوش گرفته ای

عشق نهان زندگیم

 

مرجان

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 20:16 توسط مرجان| |

چگونه ویرانه های قلب کوچک شکسته ام

روزی عمارت های بزرگ را می آفریند؟

 

مرجان

نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 16:31 توسط مرجان| |

شگفتا!!!

تبسمم غمگین تر از نگاه تو

خسته ایم

خسته از خستگی ها

خسته از تکرار مداوم دردها

کجاست ردپای گرگ ها

همان هایی که نخواستند با هم بودنمان را

 

مرجان

برای همه ی آنهایی که بی تقصیرند

Everything we love, no doubt, will pass away
perhaps tomorrow, perhaps thousands of years later
Neither it nor our love for it is any the less valuable for that reason

پی نوشت:.........

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 9:46 توسط مرجان| |

اگه دوست داشتید به اینجا برید و در قسمت بانوان برتر وبلاگ نویس به من رای بدید

سپاسگزارم

نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 6:44 توسط مرجان|

چه باید کرد

برای تقدیر از این تقدیر شوم

برای تقدیر از سالهای بی کسی

برای سپاس از این غمهای ناتمام

هیچ

تنها لبخندی از پس اشکهای بی امان

آوایی از سکوت

در دست باد

دیگر برای شکستن این سکوت مرگبار

مجالی نیست مسافر

کاش تنها در دلت

تصویری زیبا از دلدادگی مان ترسیم شود

 

مرجان

  

Love is a force. . . .  It is not a result; it is a cause.  It is not a product
It is a power, like money, or steam or electricity.  It is valueless
unless you can give something else by means of it

نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 12:28 توسط مرجان| |

خیره به آینه

اما مست چشمان تو!

دیگر منی من نیز به فراموشی سپرده شده است

 

مرجان

 

There is no surprise more
magical than the surprise
of being loved:  it is God's
finger on a human being's
shoulde

 

پ.ن1:باید بگم با تمام وجودم احساس میکنم این دنیای مجازی شما دوستان و وبلاگ خاطره برانگیزم حالا دیگه نیمی از وجودم را در برگرفته

پ.ن2:دیشب سرکی به دلنوشته های شخصی کشیدم که هیچوقت فکر نمیکردم روزی چنین احساساتش فوران کنه.دعا میکنم هر جا که هست همیشه خوشحال باشه و عاشق

نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 13:13 توسط مرجان| |

Design By : Night Melody